مسئله شهردار نیست، مسئله حکمرانی شهری است!
قزوین امروز بیش از آنکه در انتظار یک شهردار باشد، در انتظار یک تصمیم راهبردی درباره آینده شهر است.
پس از پایان ماموریت مهدی صباغی و انتخاب سرپرست برای شهرداری، شورای شهر ششم بار دیگر در برابر آزمونی قرار گرفته است که اینبار دیگر نمیتوان آن را صرفاً یک انتخاب مدیریتی تلقی کرد.
این شورا که در طول دوره فعالیت خود، بخش قابلتوجهی از انرژی مدیریت شهری را در کشمکش و اختلاف میان شورا و شهرداری سپری کرد و این اختلافات حتی به عرصههای حقوقی نیز کشیده شد، اکنون باید درباره مدیری تصمیم بگیرد که قرار است میراث چند سال تصمیم، تعارض، فرصت و فرصتسوزی را تحویل بگیرد.
اگر قرار باشد از عملکرد این دوره سخن بگوییم، بیتردید نمیتوان از اختلافات ممتد، فرسایش سرمایه مدیریتی و فقدان یک روایت منسجم از آینده شهر چشم پوشید. نقد این دوره، البته به معنای نادیده گرفتن همه اقدامات انجامشده نیست،اما حجم و استمرار اختلافات شورا و شهرداری، خود به اندازهای هست که کارنامه این دوره را نیازمند یک ارزیابی جدی و بیتعارف کند. سه سال کشمکش بر سر مدیریت شهری، در نهایت به جایی رسید که وزارت کشور پایان ماموریت شهردار را ابلاغ کرد و شورا ناگزیر از ورود به مرحله تازهای شد.
اکنون مسئله اصلی این نیست که چه کسی کلید شهرداری قزوین را در دست خواهد گرفت، مسئله این است که آیا شورای شهر میتواند برای نخستینبار، انتخاب شهردار را از مناسبات فردی، لابی های سیاسی و آزمون و خطا فراتر ببرد و آن را به یک انتخاب مبتنی بر مسئلهشناسی شهری تبدیل کند؟
شهردار آینده، هر که باشد، با شهری مواجه است که دیگر صرفا به اداره امور روزمره و ارائه خدمات عمومی نیاز ندارد.
قزوین امروز به راهبرد نیاز دارد، به نقشهای که در آن توسعه، اقتصاد شهری،گردشگری،حملونقل، محیط زیست، میراث تاریخی، فرهنگ، سرمایه اجتماعی و فناوری، اجزای یک منظومه واحد باشند.
در این مسیر بی شک نخستین مسئله، اقتصاد و انضباط مالی شهر است.
بودجه پیشنهادی شهرداری قزوین برای سال ۱۴۰۵ حدود ۱۱ هزار میلیارد تومان بوده است،رقمی که بهخودیخود نشان میدهد شهرداری با یک ساختار مالی کوچک و کممسئله مواجه نیست.پرسش اصلی اما حجم بودجه نیست، کیفیت منابع و نحوه تخصیص آنهاست.
شهردار آینده باید میان هزینههای جاری، سرمایهگذاری عمرانی، درآمدهای پایدار، تعهدات مالی و توان واقعی اقتصاد شهر توازن برقرار کرده و از شهرفروشی فاصله بگیرد.
تجربه سالهای گذشته نیز نشان داده است که شهر را نمیتوان با فهرستی بلند از پروژهها اداره کرد، شهری که همزمان دهها طرح را آغاز میکند اما برای تامین مالی و تکمیل آنها با دشواری مواجه میشود، لزوماً شهر توسعهیافتهتری نیست.
قزوین سالهاست با مسئله پروژههای نیمهتمام دست به گریبان است.بر اساس مستندات موجود در سال ۱۴۰۰، ۶۸ پروژه عمرانی بزرگ و نیمهتمام شناسایی شده که هر کدام به دلیلی روی دست شهر مانده است و این عدد بیش از آنکه صرفا یک آمار باشد، یک هشدار مدیریتی است. چراکه مشخص می کند مسئله شهر، کمبود پروژه نیست، مسئله، قدرت انتخاب و اولویتگذاری است.
از همین رو، شهردار آینده باید پیش از آنکه کلنگ تازهای بر زمین بزند، یک ممیزی جامع شهری انجام دهد و روشن کند چه پروژهای باید تمام شود، کدام پروژه نیازمند اصلاح است، کدام طرح فاقد توجیه کافی است و کدام تصمیم گذشته باید شجاعانه مورد بازنگری قرار گیرد.
بر اساس نظرسنجی که از شهروندان صورت گرفته،دومین مسئله شهر، حملونقل و زیستپذیری شهری است.قزوین نمیتواند پاسخ همه مشکلات ترافیکی خود را در ساخت معبر جدید جستوجو کند.
شهر زمانی قابل زیست میشود که حملونقل عمومی، مدیریت هوشمند ترافیک، ایمنی معابر، پیادهمحوری و توسعه کالبدی، در یک سیاست واحد دیده شوند. توسعه شهری اگر ظرفیت جابهجایی شهروندان را نادیده بگیرد، صرفاً مسئله امروز را به فردا منتقل میکند.
سومین مسئله، نسبت توسعه با هویت تاریخی و تمدنی قزوین است.باغستان سنتی، یک قطعه زمین سبز در حاشیه شهر نیست،بخشی از حافظه تاریخی، ساختار طبیعی و هویت تمدنی قزوین است. بنابراین مسئله باغستان را نمیتوان با دوگانه ساده توسعه یا حفاظت توضیح داد. هنر مدیریت شهری آن است که بتواند میان این دو، یک مدل اقتصادی و مدیریتی پایدار خلق کند، مدلی که حفاظت را از یک هزینه صرف به یک ظرفیت توسعه تبدیل کند.
در کنار اینها، قزوین از بیشمار ظرفیتهایی برخوردار است که هنوز آنطور که باید و شایسته است به ارزش عمومی تبدیل نشدهاند، موقعیت ممتاز ارتباطی، ظرفیت صنعتی، دانشگاهها، میراث تاریخی، گردشگری، باغستان، سرمایه انسانی و اقتصاد دیجیتال.
اما در میان همه این مسائل، یک خلأ اساسیتر و بسیار مهم وجود دارد و آن چیزی نیست جز خلاء فرهنگ در ساختار مدیریت شهری.شهر برای توسعه پایدار فقط به پروژه عمرانی نیاز ندارد، به شهروندانی نیاز دارد که خود را در سرنوشت شهر سهیم بدانند و به مدیریت شهری نیاز دارد که این مشارکت را به رسمیت بشناسد.
ضعف و پراکندگی اقدامات فرهنگی در بخشهایی از مدیریت شهری، با جایگاهی که فرهنگ باید در معماری توسعه قزوین داشته باشد، تناسب ندارد.
فرهنگ نباید پیوستی تشریفاتی برای پروژههای عمرانی یا مجموعهای از برنامههای مناسبتی باشد. فرهنگ، در معنای واقعی خود، بخشی از زیرساخت حکمرانی شهری است،از فرهنگ شهروندی و مسئولیت اجتماعی گرفته تا هویت شهری، سرمایه اجتماعی، اعتماد عمومی و کیفیت زندگی.
شهرداری آینده اگر فرهنگ را در حاشیه برنامههای خود قرار دهد، حتی در صورت موفقیت عمرانی نیز بخشی از ماموریت توسعه را ناتمام گذاشته است.
و شاید مهمتر از همه توجه به این نکته باشد که شهردار آینده باید رابطه شهرداری و شهروند را بازتعریف کند.
شهروند امروز فقط آسفالت، جدول، پارک و فضای سبز نمیخواهد، او میپرسد منابع شهر چگونه به دست میآیند، کجا هزینه میشوند، چرا یک پروژه بر پروژهای دیگر تقدم پیدا میکند و تصمیمات مدیریت شهری بر چه مبنایی گرفته میشوند و اینجاست که مفهوم حکمرانی شهری از مدیریت شهری فاصله میگیرد.
مدیریت شهری میتواند پروژه اجرا کند، اما حکمرانی شهری باید بتواند اعتماد تولید کند.
شهردار آینده قزوین، بیش از آنکه به فهرستی بلند از پروژههای جدید نیاز داشته باشد، به تیم حرفهای، انضباط مالی، شفافیت، قدرت تصمیمگیری، گفتوگوی مستمر با جامعه و مهمتر از همه، قدرت نه گفتن به آدم های در سایه و پروژهها و تصمیمهای کماولویت نیاز دارد.
بی شک آزمون اصلی نیز تعداد پروژههای افتتاحشده در پایان دوره نخواهد بود.آزمون واقعی این است که آیا مدیریت آینده میتواند قزوین را از پروژهمحوری به مسئلهمحوری، از تصمیمهای مقطعی به سیاستگذاری پایدار و از اداره شهر به حکمرانی بر شهر منتقل کند یا نه.
و اینجا مسئولیت شورای شهر نیز کمتر از شهردار نیست.شورایی که پس از یک دوره پرتنش و فرساینده به مرحله انتخاب شهردار رسیده، اکنون نمیتواند صرفا یک مدیر اجرایی انتخاب کند و مسئولیت آینده شهر را به او بسپارد. شورا باید پیش از انتخاب، تکلیف خود را با یک پرسش اساسی روشن کند و شفاف بگوید،قزوین در پایان این دوره قرار است چه شهری باشد؟
اگر برای این پرسش پاسخ روشنی وجود نداشته باشد، انتخاب هر نامی در نهایت چیزی جز تغییر یک مدیر نخواهد بود.شهردار آینده قزوین اگر قرار است صرفا چراغهای خاموش را روشن کند، گزینههای بسیاری وجود دارد،اما اگر قرار است مسیر آینده شهر را روشن کند، انتخاب او نیازمند چیزی فراتر از نامهاست،نیازمند یک فهم مشترک از قزوین و یک اراده مشترک برای آینده آن است.
- نویسنده : دکتر رکسانا رضایی
دیدگاههای کاربران (۰)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این خبر ثبت نشده است. اولین نظر را شما بنویسید!